این فقط به خاطر این نیست که اولین پست رو توی وبلاگم ثبت میکنم . این سوالیه که چند روزیه مسئله ی ذهن منه . من گاهی فکر میکنم حتی با خودم رو راست نیستم و خودمم نمیدونم که خود واقعیم چطوریه ؟ پیش خودم فکر میکنم شاید شخصیت درونی من اینقدرا هم غیر قابل تحمل نباشه که من پشت نقاب های مختلف پنهانش میکنم. پشت کلمات قشنگ یا خلق و خوی متفاوت از اون چه که واقعا هستم! من دختری هستم متولد ِ دهمین روز تنها ماه دو حرفی ِ سال ، دهمین ماه ، " دی " با خلق و خویی عجیب که حتی خودمم به درستی نمیشناسمش... دختری هستم با آرزو های بزرگ که شاید بعضیاشون به قدری رویایی هستن که خنده دار به نظر بیان... من ، خود واقعیم رو پشت چیزا رنگی رنگی قایم کردم... من پشت قرمز و زرد و سبز و آبی و سفید ها قایم شدم! پشت نوستالژی های دست ساز مثل آل استار مثل سر یه میز خاص تو کافی شاپ مثل تیکه کلام های چند ساله ... پشت جوک های رنگی گفتن و حرف های خنده دار زدن و کلیشه های قشنگ به اقوام ایرانی و هیچ کسی در هیچ لباسی توهین نکنیم. من پشت افکاری که به من به ارث رسیده پنهان شدم پشت پرستش خدا به شیوه ای که قلبت میخواد پشت با زبون خودت با خدات حرف بزن ... من پشت یک مشت اراجیف خاله زنکی هم پنهان شدم... لباس جدید و گرم وزن و لاک قرمز و ریمل بورژوا و چنل و دیور ... پشت ساعت دریم و اسپری بولگاری و عطر ورساچه و ادکلن پردیلکشن... من پشت حقوق بابا پنهان شدم و هر کاری که میخواستم کردم... من دروغ گوی قهاری هستم ... فیلم خیلی خوب بازی میکنم ... خیلی قشنگ حس میگیرم و دختری میشم که دوست داشتم باشم ، اگه چشم های آبی داشتم حتما تست بازیگری میدادم و مطمئن هستم که قبول میشم... من دختر متفاوتی از خودم ساختم. شخصیتی که زن دایی آرزو میکند بچه ی در شکمش دختری باشد که به من برود از خودم تعریفی نمیکنم این خود ِ من نیست این منی هست که من ساختم و به عنوان یک شخصیت پرداز خودم تشکر میکنم تنها همین.


برچسب‌ها: نوشته ها و خاطرات من
نوشته شده توسط شیدی (SHiDi) در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ |